حکمت وسرنوشت
پرنده ی روی بلندگوجلوی پنجره با هزاران تلاش به شیشه پنجره نوک میزد
تا پراوانه آن سوی شیشه را شکار کند
پروانه هم بی خبر از سرنوشت خود تقلا می کرد تا از شیشه رد شود وبه بیرون پرواز کند
خود را به شیشه می زد تا از داخل کلاس به بیرون برود
...
نود دقیقه بعد
فقط یکی از دانش اموزان مانده بود و برگه امتحانی اش را پاسخ میداد
بقیه برگه هایشان را داده و رفته بودند
من بودم و دانش آموز وپروانه جلوی پنجره
بلند شدم رفتم جلوی پنجره
گنجشک همچنان روی بلندگو نشسته بود و در کمین پروانه
پروانه هم در طول جلسه گهگاهی تقلا می کرد تا بیرون برود
اما آخر جلسه انگار خسته شده بود و خود را به شیشه چپسبانده بود
بالاخره پرنده رفت
پروانه هم یک دور پرواز کرد باز بی نتیجه بود
پنجره بسته بود وراهی به بیرون نداشت
پنجره را باز کردم
نسیمی وزید و پروانه پرواز کرد به سوی سرنوشتش...
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳ ساعت 15:37 توسط دبیر زیست شناسی
|
به نام حق